تبليغاتX
اورفه

اورفه

ادبیات و روان نشناسی و فلسفه و هنر

سلام

اورفه از این به بعد یک یار جدید خواهد داشت : آقای بهمن بداغ ( که خودم باشم ) و یکی  دو تا از یاران قدیمش را از دست داد ( خدا بیامرزدشان  ). برای امواتتون صلوات بفرستین .

اما چه تغییراتی رو می تونین انتظار داشته باشین ؟ اینا رو :

اولا که هر هفته مطلب جدید خواهد داشت نه ماهی یا دو ماهی یک بار .

دوما هر جا من باشم ( یعنی در بخش های شعر و نمایش و روان نشناسی ) مطالب تازه و بکری رو می تونین انتظار داشته باشین ( بین خودمون باشه کلمه ی عبور رو تغییر دادم فعلا تا یه مدتی صاحبان وبلاگ باید دنبالم بدوان و با من یک جوری کنار بیان ) . فعلا داره نمایش دارالمجانین آماده می شه که بیاد روی وبلاگ.

ثالثا یک بخش معرفی کتاب خواهیم داشت . یک کتاب تازه در اومده به اسم گوته ، کانت و هگل که در مورد اون مطالبی خواهیم خواند .

فعلا . راستی یک توضیحی در مورد بخش های قدیمی وبلاگ : نمایش نامه ی سیرانو دو برژراک توسط نشر قطره منتشر شده ( تابستان ۸۶ ) بنابراین دوستانی که این نمایش رو دنبال می کردن بروند کتابش را بخرند .

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:39  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

در ابتدا فقط تائو بود

تمامی چیز های دیگر از آن بوجود آمدند

و دوباره به آن بر می گردند

برای یافتن ریشه ها در جلوه ها جستجو کنید

وقتی کودک را بشناسید و مادرش را بیابید

از غم و اندوه رها می شوید.

اگر ذهن خود را با قضاوت های مختلف بسته نگاه دارید

و آن را از آرزوها پر کنید

دلی ناآرام خواهید داشت .

اگر ذهن خود را از قضاوت های مختلف آزاد نگاه دارید

و از حواس خود پیروی نکنید

دلتان آرامش خواهد یافت .

دیدن در تاریکی بصیرت است

دانستن این که چگونه تسلیم باشید قدرت است

نور وجود خود را بکار بگیرید

و به منبع نور باز گردید

این تجربه ی جاودانگی است.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 21:38  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

قطعه ای از کتاب تائو ت چینگ نوشته ی لائوتسه

فرزانه تسلیم آن چیزی است که لحظه ی حال برای او به ارمغان می آورد

او می داند که بالاخره خواهد مرد

و به هیچ چیز وابستگی ندارد

توهمی در ذهنش وجود ندارد

و مقاومتی در بدنش نیست

او درباره ی عملش فکر نمی کند

اعمال او از مرکز وجودش جاری می شوند

به گذشته اش نچسبیده

پس هر لحظه برای مرگ آماده است

همان طور که دیگران پس از یک روز کاری سخت

برای خواب آماده اند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 13:15  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

تب دریا ـ شعری از جان میسفیلد ۱۸۷۸-  ۱۹۶۷

دیگر بار

            باید ره دریا را        پیش گیرم

                     دریای تنها و                        آسمان عریان

شوق من        بزرگ قایقی است           و     

                                                                        ستاره ای ره نمای

تکان سکان   و     آوای باد   و    بادبان های در اهتزاز

مهی ابلق      بر چهره ی دریا    و     

                                                   پگاهی شکفته    به رنگ خاک !

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 20:3  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

محبوب ترین شعر زبان انگلیسی از کیست ؟ شکسپیر دیکینسون یا وردزورث ؟ جالب است بدانید این شعر را معلوم نیست چه کسی گفته است ! نام شعر این است : بر سر مزارم چو بیایید        مگریید

بر سر مزارم چو بیایید          مگریید

مرا بدانجا  نخواهید یافت           به خواب آسایشی

من آن تند باد بهارم           وزان و چمان

من آن تلالو برفم           سپید و رقصان

من آن تاب خورشیدم        بر موهای جو

من آن باران خزانم        نرم و رها

بامدادان خاموش      

                 که پرده های خواب کنار می روند

من آن  خیزش مرغان هوایم              به دسته های کبود

من ان تک ستاره ی شبانم              به تابشی نرم

بر سر مزارم درنگ مکنید          اشک مریزید

که من آن جا نیستم

که من

             هنوز 

                            نمرده ام .

این قطعه شعر در نامه ی خداحافظی یکی از شهیدان ایرلند شمالی آمده است اما کسی از سراینده ی آن خبری ندارد .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 1:39  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

 

در پست پيشين (http://orpheus.blogfa.com/post-14.aspx) از پيكو و جنبش اومانيستي اروپا در عصر رنسانس صحبت كرديم، اما بد نيست كه به كشور خودمان برگرديم و نظري به تحولات ربع قرن اخير بندازيم. آيا مي‌توان دم از اين زد كه ما با جنبشي اومانيستي -به سان آنچه در ايتاليا و اروپا دوره‌ي رنسانس شاهد آن بوده‌ايم- سر و كار داشته‌ايم؟ برخي چنين مي‌پندارند. از جمله آنان مرتضي محيط است كه چنين مي‌گويد:

 

"... مناطق دهقاني جاده‌كشي شد و با بهره مندي از برق، راديو و تلويزيون به دهات برده شد ... در همان 10 15 سال اوليه بيش از 90% از جوانان زير 25 سال باسواد شدند و بسياري از شهركها و دهات صاحب دانشگاه و دانشجو شدند. ... سياهپوشي و نبود تفريحات زمان شاه، جوانان را به كوهنوردي و ورزش كشانيد و جلوگيري از فيلم خارجي جهشي بزرگ در صنعت فيلمسازي ايجاد كرد، دخالت در ريزترين امور خصوصي مردم عشق به آزادي‌هاي مدني را شعله‌ور ساخت و ترس از اظهار عقيده‌ي شخصي، سيل ترجمه‌هاي خارجي را به دنبال آورد. سخت‌گيري در رابطه‌ي دختر و پسر در بيرون، رابطه‌ي اين دو را در درون منزلها نزديكتر كرد؛ منع نوشيدن و پوشيدن هر چه بيشتر شد، تخصص در پرورش نوشيدني‌ها بيشتر و لباس‌ها رنگين‌تر شد، كنجكاوي براي يافتن اخرين توليدات موسيقي خارجي بيشتر شد؛ هر چه سخت گيري در نمايش فيلمهاي "ممنوعه" شديتر شد، بازار سياه فيلمهاي "قبيجه" گسترده‌تر شد و هر چه شعارهاي ضدامپرياليستي بلندتر شد، علاقه‌ي مردم به مظاهر سرمايه‌داري بيشتر شد.

در واقع جامعه درگير يك انقلاب مداوم بود ..." (نقل به معني)

 

اما آيا به راستي تحولات اخير يكسره سازنده و مثبت و مترقي –چون تحولات دوره رنسانس- بوده است؟ آيا اين تحولات به خودي‌خود نويد جامعه‌اي انساني‌تر و مدرن‌تر را براي ما دارد؟ فكر كنم اينجاست كه محل بحث است و حداقل من كاملاً متفاوت از مرتضي محيط مي‌انديشم. اميدوارم دوستان با شركت در اين بحث، فرصت گقتگو و واكاوي تحولات سالهاي اخير را مهيا كنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 20:57  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

 

قراره كه به زودي زود ترجمه "رساله درباره ارجمندي انسان" معروف به بيانيه اومانيسم نوشته پيكو دلا ميراندولا را تمام كنم، ابتدا بهتر است كه از زبان دكتر شرف شرف‌الدين خراساني –كتاب جهان و انسان در فلسفه، جلد اول، انتشارات دانشگاه ملي ايران، 1357؛ كتابي كه چاپ جلد دومش هيچگاه ميسر نشد و نسخه‌هايي از همين جلد اول هم خمير شد- كمي درباره نويسنده اين رساله و اوضاع زمانه‌اش بدانيم:

 

"... فيلسوف برجسته‌ي دوره رنسانس -پيكو دلا ميراندولا ([1] (1463-1494)- در دانشگاه پادوا فلسفه آموخت. سپس سفرهايي به فرانسه و فلورانس داشت. نزد استادان برجسته‌اي زبان عربي و عبري آموخت. مدتي به مطالعه‌ي آثار ابن‌رشد پرداخت. در سال 1486 "نهصد قضيه" را تدوين كرد كه در آنها كوشش شده بود، جهان‌بيني يونان باستان با عرفان يهودي كابالا[2] در آميخته شود. اما كليسا اين گفتگو را تحريم كرد و سيزده قضيه را از ميان آنها ضدكليسايي و مشكوك اعلام و محكوم كرد. پيكو در نوشته‌اي از آن سيزده قضيه دفاع كرد. واكنش اين بود كه پاپ هر نهصد قضيه را محكوم و تحريم كرد. پيكو به فرانسه گريخت و در آنجا در سال 1488 به تقاضاي فرستدگان پاپ دستگير شد. پس از چندي با ميانجيگيري تني چند از اشراف ايتاليايي، شارل هشتم پادشاه فرانسه وي را از زندان آزاد كرد. وي به ايتاليا بازگشت و در فلورانس زير حمايت خاندان مديچي فرمانروای آنجا قرار گرفت. تا سال 1493 زير تحريم كليسا بود و يكسال بعد درگذشت. از نوشته‌هاي مهم وي درباره ارجمندي انسان، درباره‌ي هستي و وحدت و دوازده كتاب زير عنوان مباحثي بر ضد احكام طالع‌بینی يا آسترولوژي‌اند. تفكر فلسفي پيكو آميخته‌اي از عناصر گوناگون است. وي افلاطون، ارسطو و نو‌افلاطونيان را سرچشمه‌ي انديشه‌هاي خود مي‌گزيند. به عقيده‌ي وي در همه نظريات فلسفي گذشته، عنصري از حقيقت يافت مي‌شود. ابن‌سينا و ابن‌رشد و عارفان يهودي نيز در اين شمارند ...

اما بزرگترين دستاورد پيكو نوشته‌ي درباره‌ي ارجمندي انسان است.  چنانكه اشاره كرديم، همه‌ي انديشمندان دوران رنسانس بر اهميت و ارجمندي انسان در برابر كليساي كاتوليك تاكيد مي‌كردند. اما پيكو انسان را در مركز اهميت جا مي‌دهد. انسان براي عضوي از جهان بزرگ نيست، بلكه خود جهاني كامل و كل است و آزادي كامل دارد كه خود را در مراتب گوناگون وجودي از حيواني تا خدايي فرو افكند يا بركشد. پيكو انسان را بيرون از جهان فرشتگان، آسماني و زميني قرار مي‌دهد و وي را در خود يك جهان چهارم مي‌نامد. كرامت انسان براي پيكو در آزادي اوست نه در "بسيار ستمكاري و بسيار ناتواني او"." (صص 189-91).

 

اين از پيكو و بيانيه اومانيسم.[3] اما فعلا چند بند ابتدايي اين كار كلاسيك و بسيار مهم را ببينيد. اميدوارم خيلي منتظر چاپ ترجمه كامل آن نمانيد!

 

[1] Pico Giovanni Della Mirandola

[2] Kaballa

[3] دو منبع خوب فارسي براي شناخت بيشتر جنبش اومانيستي رنسانس، يكي اثر كلاسيك "فرهنگ رنسانس در ايتاليا، ياكوب بوكهارت (1867) ترجمه محمدحسن لطفي، طرح نو، چاپ اول 1376" و ديگري "ليبراليسم غرب، ظهور و سقوط، آنتوتي آربلاستر، ترجمه عباس مخبر، نشر مركز، 1376، بخش دوم، فصل پنجم، سرآغاز ليبراليسيم نوين" است.

 

                                                                                                            فرشاد صدوقيان‌


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 18:58  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

پرده دوم قنادي شاعر شيريني پزي و قنادي راگنو 0 در اولين انوار بامداد ، مطبخ بزرگي درگوشه منطقه خيابان سن اونور و خيابان دلارب د ر پيش صحنه ازميان در شيشه اي ديده مي شوند . سمت چپ در پيش صحنه پيشخواني و مشرف بر آن آويزي آهني قرار داردكه بر آن غاز،اردك و طاووس آويخته است . در گلدانهاي بزرگ چيني دسته هاي بلند گلهاي ساده، عمدتا آفتابگردان هاي زرد، ديده مي شود . در همان طرف ،عقب تر، آتشدان وسيعي است و در جلوي آن بين زيرهيزمي هاي عظيم الجثه كه به هركدام قابلمه كوچكي آويخته ، گوشتهاي بريان در تاوه هايي چكه چكه مي كنند . در سمت راست ،پيش صحنه با در. باز هم عقب تر ، پلكاني كه به اتاق كوچكي زير سقف منتهي مي شود كه مدخل آن از طريق پرده كركره اي بازي ديده مي شود. در اين اتاق ميزي چيده شده است. يك لوستر فلاندرزي كوچك روشن است .اينجا براي خوردن و آشاميدن است. يك لژ چوبي در دنباله پلكان كه ظاهراً به اتاقك هاي مشابه منتهي مي شود . وسط قنادي يك حلقه آهني توسط ريسماني از سقف آويزان است که مي تواند بالا و پايين رود و شكار بزرگ از آن آويزان است .اجاق ها تاريكي زير پله را با گداختگي سرخ رنگی روشن می کنند . قابلمه هاي مسي مي درخشند. سيخ هاي چرخان ديده مي شوند. كپه هاي غذا به شكل هرم درآمده اند . ران و كپل خوك آويزانند. ساعت شلوغي است از صبح، هياهو و شتاب در ميان شاگرد آشپزها ، گنده طباخ ها ، خرده كارورزان . كلاه هايشان با يک عالمه پر خروس و بال مرغ شاخ دار آرايش شده است .آنها توده هاي كيك و شيريني مربايي را روی بشقاب های فلزی و حصيری به داخل مي آورند . ميزها با گرده هاي نان و ديس هاي غذا انباشته شده اند. ميزهاي ديگري كه گردشان صندلي است براي مشتريان آماده اند .هنگامي كه پرده بالا مي رود راگنو كنار ميزكوچكي كه با كاغذ پوشيده شده، در يک گوشه نشسته و در حال نوشتن است .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 22:24  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

دوستانی که علاقمندند آثارشان در اورفه بیاید آنها را برایمان بفرستند تا بعد از بررسی توسط هیات تحریریه نسبت به اوردن آن ها در وبلاگ تصمیم گیری شود. مطالبی که تا به حال در وبلاگ آمده خط مشی کلی آن را تا به حال برای دوستان روشن کرده است.

شعری در ستایش زوال

ای زوال

ای آموزگار چیره دست افکار

 ای که با دست زمان .

خوشی را می شویی

عشق را . و  ......  دلدادگی .

 چون مرگ

 بی رخصتی و قاهر !

مرا گریزی نیست

جز گریستن

بر آن چه

به از کف دادنش

هراسانم.                                                                   ویلیام شکسپیر 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 21:1  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  | 

سلام

یکی از دوستان چند تا پیشنهاد عالی داده بود یکی اینکه بخش پرسش و پاسخ داشته باشیم و دیگری اینکه بخشی برای معرفی کتاب. خوب از این به بعد این بخش ها را هم داریم . هر سؤالی در زمینه های اورفه داشته باشید  توسط هیأت دو نفره ی تحریریه ! جواب داده می شود ( یعنی زمینه های ادبیات ، روان نشناسی ، فلسفه و هنر ) . البته مشروط بر این که جوابش را بلد باشیم ! و شما هم حداقل یک هفته به ما فرصت دهید .

در ضمن مطالبی جا افتاده بود که با عرض پوزش آنها را این جا می آورم : داستان اورفه برگرفته شده است از کتاب سیری در اساطیر ایران و روم نوشته ی باکتر تراویک ، ترجمه ی عبدالحسین شریفیان ، انتشارات اساطیر ،تهران۱۳۸۲.اولین کسی که در راه اندازی این وبلاگ خیلی کمک کرد دوست عزیزم آقای عطا صادقی بود که در این جا از او تشکر می کنم.

شکسپیر می گوید برای آدمی آسانتر است بیست تن را تعلیم دهد تا خود یکی از آن بیست تن باشد که باید تعلیم معلم را به کار بندند . خوب ظاهرا که این گفته در مورد ما صدق می کند . امید وارم دیگر از این اتفاقات نیفتد .

قربان شما      فرزام پروا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 16:37  توسط فرزام پروا و فرشاد صدوقیان و بهمن بداغ  |